پ ن : دیگران داریم تا دیگران . دیگر شناسی آسان نیست .
* شنبه بالاخره بعد از دو هفته تنبلی و اینا رفتیم یونی بالا و به استاد گفتیم یه مقدار کار داریم و اینا که کلاس رو بپیچونم :دی آخه خیلی زیاد دپ بودم چون جیکو شنبه صبح رفت خونه شون . یه شنبه صبح رفتم یونی پسرا تا وارد کلاس شدن گفتن شیرینی . دیه هیچی دیه بنده مجبور شدم برای فرداش که دوشنبه باشه شیرینی بگیرم . اینا :دی استاد هم که موقع حضور و غیاب تازه یادش اومد من هفته پیش نیومده بودم و اینا به دوستم گفته بودم نگو عقد کردم تا خودم بیام بعد استاد جویای احوالات بنده شد بچه ها گفتن الکی گفته عقدش بوده و اینا گفتم نه استاد جمعه لباس گرم با خودم نبرده بودم بیرون و سرما خورده بودم . استاد گفت تب شوق بوده حتما :)) گفتم نه استاد سرما خورده بودم ولی از شوق زود خوب شدم اگه نه این هفته هم نمییومدم :)) . بعدشم که استاد تبریک گفت و اینا .
* دو شنبه بعد از کلاس تربیت بدنی که یونی بالا بود با دوستم رفتیم شیرینی گرفتیم و رفتیم یونی خودمون . استاد نیومده بود :|. گفتن ساعت یک و نیم یا یک و ربع استادمی یاد و کلاس بعدی تشکیل میشه . شیرینی رو دادم به دوستم که خونه خواهرش به یونی نزدیک تره ببره اونجا واسه کلاس بعدی بیاره :دی . ساعت یک و نیم رفتم یونی و تا وارد سالن یونی شدم گفتن عروس اومد :)) آخه شیرینی دست دوستم بود و همه فکر کرده بودن اون شیرینی آورده و منتظر بودن ببینن شیرینی رو کی آورده و زودتر هم شیرینی بخورن ( من فچ کردم فخط خودم شیکموئم :دی ) . بعد دیه استاد ریاضی پیش ترم اولمون هم منتظر بود ببینه منو :دی بعد گفتن استادمون نمی یاد و شیرینی رو یکی از دخترای یونی پخشوند :دی کل یونی و آموزش و اینا شیرینی گرفتن :دی و تشکر کردن و اینا استاد ریاضی هم اومد و تشکر کرد و تبریک و گفت و گفت چقدر زود عروس شدی خیلی کوچولویی . بچه ها هم گفتن آره چرا انقدر زود و اشتبا کردی و این چرت و پرتا :دی . عکسای آتلیه رو هم که سایز کوچولوشو داشتم
:دی البته توی گوشیم . بچه ها دیدن و گفتن چقدر بزرگ تر فتدی تو عکسا و چهره ت تغییر کرده و اینا و کلا کارشناسی چهره بود :دی .
دوشنبه عصر کلاس کامپیوتر داشتیم و اینا بعد چون کلا ابروهام نصف شده که نه خیلی کم شده :دی باید ابرو بکشم و اینا بلد هم که نیستم زیاد هی از ابروهام ایراد گرفتن و اینا :دی اون دختر پرروئه هم که میخواس عکس شوهرمو ببینه الکی گفتم عکسشو ندارم از گوشیم پاک شده :دی کلی هم بچه ها درمورد شغل جیکو و اینا سوال پرسیدن :دی .
قبل از اینکه کلاس شروع بشه یکی از بچه ها گفت من حلقه عروس رو دستم کردم و یه ماه بعد شوهرم اومد خواستگاریم دیه همه اونایی که میگفتن شوهر خوب نیست و این چرت و پرتا :دی اومدن گفتن حلقه ت رو بده و همه صف بستن و حلقه بنده رو دستشون کردن :دی . نه به اون حرفاشون نه به صف واستادنشون =)) . عجببببببب :دی .
* سه شنبه هم که کلاس تشکیل نشد میدونستم که ممکنه تشکیل نشه اما شماره ی یونی رو نذاشتیم . رفتم تا یونی و دیدم کلاس تشکیل نمیشه برگشتم خونه :دی .
* دو شنبه هم پی سی م رو چنجوندم :دی تایپ باهاش زیاد آسون نیس چاپ حروفشیه هم تازه درست نیس :دی . پس غلط املایی اینا رو درست بخونین خودتون :دی .
* باید گزارش کارآموزیمم کامل کنم :دی . نمیدونم چرا وقت کم می یاد یکی وقت اضافه نداره ؟ :دی راستی چند بار هم پستم پرید اما راحت برگردوندمش :دی این پی سی و اینترنت اکسپلور ش خوفن :دی البته ماوس ش باعث میشه مطلبم بپره .
بقیه حرفامم بعدا می یام مینویسم :دی کامنتا رو هم وقت نیس بجوابم :دی